فشنگ

از سفر که می آیی به سفر آمده ای
– در من دو جاده است که دایره اند-
آیا همیشه در سفری؟
تو پنجه هایت را خانه به خانه بر پنجره های کوچکِ چسب زده میمالی
– بر چسبهای ضربدری –
و تکه های شیشه دستت را می برند
دستهایت را چقدر در من نگاه.. در من نگاه می داری؟
آیا هنوز سردت است؟
– در من دو چاه عمیق است
دو چاه آب گرم
دو چاه آب شور-
بر دریاچه ی نمک همیشه آیا همیشه شناوری؟
تو چشمهایت را از سفر می آری
در چشمهای سفر رفته چیزی هست
در چشمهای سفر رفته دهانهای زیادی فوت کرده اند
و چشمهای تو در آلمان در ژاپن در شوروی در ایران پاکستان افغانستان عراق در فلسطین ویتنام و هر کجا زنی با دهان باز اجساد کودکانش را تحویل می گرفته حاضر بوده اند
و چشمهای تو
هر جا دهان قبر اندازه ی هزار نفر باز بوده
حاضر بوده اند
– در من هزار حفره ی خونی ست
در هزار حفره هزار دهان
در هر دهان صدای چشمی دست بسته پشت کرده به جمعیت رو به کسانی که تازه مرده اند –
تو پوکه های سوغاتی را سوراخ کرده ای
و آنچنان ظریف
و انچنان قشنگ که انگار
از انفجار گل به جهان پاشیده
در ریسمان طلایی بر حسب قد و قامتشان چیده ای
و پیاپی می گویی:
در گردنت در گردنت تمام رازهای جهان است
و گردن من را می بوسی
و پوکه های طلایی را می اندازی به گردنم
و پوکه های طلایی را می چرخانی و می اندازی به گردنم
و گردن من را می بوسی پیاپی می گویی:
در گردن تو بوی تمام زنهایی ست که خواسته ام و من تو را همیشه نخواسته می خواسته ام
– در من زنهای زیادی مرده اند
من مردهای زیادی را ناخواسته کشته ام
و مردهای زیادی از من زاییده اند
و گردنم همیشه کج بوده-
و دست می کشم به گردنم
و آنچنان ظریف
و آنچنان قشنگ که انگار
من مادر تمام شاعران جهان بوده ام
در ریسمان طلایی بر پوکه های همقد و ناقد دست می کشم
در من دو جاده هست که دایره اند
هر جاده را بگیری بروی
در من سفر رفته ای و در من باز گشته ای
آیا همیشه در سفری؟
تو پنجه هایت را بر پوکه های کوچک براق می کشی
گلهای آهنی دستت را می برند
و همچنان ظریف
و همچنان قشنگ
گردن من را می بوسی

Read More

آتش بس

فصل بسامد گل بود و
گلبس آمده بود
گل بستاند از بستان و
برود
گل بوسه داد
بوسه که بستاندش از بوستان
گل روی گونه گذاشت
گل در سیاه جوهری اش انداخت
تا دست روی گیس کشید
فرمان رسید
گل بس

گل بوسه داد
بوسه
بوسه
بوسه
گل بس که بوسه داد،
بوسه از موها افتاد
گل گل
گله گله
تا دست برد سوی گلستانش
فرمان رسید
گل بس

گل ,بس که بس نبودش
هی بوسه داد
بوسه بوسه بوسه
و بس که بوسه داد
از پستانش سر خورد
خرد خرد
پایین افتاد
تا پا …
تا دست برد سوی زانوانش

_حالا تو شانه بزن *
زانو بزن که شانه زنی , زانو بزن زان او_

فصل بسامد گل بود
گلبس که روی بستر گلها افتاده بود را
گل بوسه بوسه بوسه
از بوستان ستاند از بو بر زانو
تا آن سیاه جوهری اش پاشید روی فصل گلستان
فرمان رسید
گل
بس

_تو شانه بزن*
تو شانه شانه، شانه به سر ها را
پرواز می دهی
و روی سطرهای معلق
من جمله من
من جمله جمله
من جمله جمله ی من می نشانی شان
باشد، بیا بنشان شان-

فصل بسامد گل بود و گل بس
گلبس آمده بود
بستان که باستان درختان اسطوره ای ست را
در بوستان
پیدا نکرده بود
و جوهر سیاهش را
مثل حریر مه
روی زمین، زمان و زمانه
گسترده بود
گل بوسه بوسه پیش می آمد
و داشت اسطوره شکل می گرفت
فرمان رسید
گل
بس

-تو شانه بزن
تو شانه شانه شعله رها می کنی در باد
و باد
باد موافق نیست –

فصل بسامد گل بود در گلستان و
گل گل را
از بوستان و گلستانش ستانده بود
و بوسه بوسه می ریخت
روی جوهری افشانش
و داشت اسطوره شکل می پذیرفت
گل چشمهای جوهری اسطوره را
از چاه های بابل و یوسف بیرون کشیده بود
و بوسه بوسه بوسه پیش می آمد
فرمان رسید
گل
بس

و باد
بر روی برگ برگ درختان سبز
گیج و خموده و بی خالق رد می شد

– اسطوره ای تو، بوسه بزن –

Read More

نقطه

: سسسسس
سکوت بود
جمعیت نشست،
تو ایستادی روی خط
و نقطه اول گذاشته شد.
کلمه از آن تو بود
و من برای نوشتن آمده بودم،
آمده بودم تو را بیاورم به آمدن خودم معرفی‌ات کنم
تو را _در خفا_ باید می‌یافتم
تو را در تنهایی
ای تنهایی که تنهایی‌ات بزرگ‌تر از کلمه بود
تو را ایستاده میان آهنگ‌ها، گم شده در میان عبارات
باید می‌یافتم، می‌آوردم به آمدن
و دستت را می‌گذاشتم روی نقطه‌هایم
تا آواها در من شکل بگیرند
آ، آ، آ
آه
به زبان آمدم
و نقطه دوم گذاشته شد.
: سسسسس
نقطه به نقطه اگر پیش می‌آمدم معشوق
نقطه به نقطه اگر می‌چیدم و می‌رسیدم به نقطه چین
فکر می‌کنی به چند نقطه می‌رسیدم پیش از آنکه به تو برسم
: سسسسس
بجای تنهایی نقطه
بجای پریشانی تن نقطه
بجای عشق نقطه
بجای بوسه‌هایت نقطه نقطه نقطه
بجای اخم‌هایت نقطه
بجای قهرهایت نقطه
بجای آغوش غایبت …
بجای بوسه‌هایم نقطه نقطه نقطه
و مگر دنیا از سه نقطه بر می‌گردد
و مگر شعر از سه نقطه خسته می‌شود
و مگر دوست داشتن در سه نقطه عقیم می‌شود
اگر که نقطه بگذارم بجای دگمه‌های پیرهنت؟
: سسسس
لب بر لبم که بگذاری دیوانه‌ام
: سسسس
لب بر لبم که بگذاری از کلمات لبالبم
از گفتن چگونه بایستم ای ایستاده بر کلمات؟
اینگونه که از گفتن پرم همیشه
اینگونه که از نگاه پری همیشه
نقطه نقطه نقطه
ای نگاه‌هایت لک‌های روی پیرهنم
ای نگاه‌هایت خونمردگیهای روی گردنم
نقطه نقطه نقطه
از نقطه‌های این شعر چگونه می‌خواهی بگذری؟
می‌گذری؟
می‌خواهی؟
از نقطه‌های این شعر چگونه می‌خواهم بگذرم؟
بگذرم؟
می‌خواهم…
که ازکلمات لبالبم
و سکوت تنها گریزگاه توست از دیوانگی من؟
سکوت تنها گریزگاه تو نیست از دیوانگیت؟
یک لحظه اگر از آن من بودی، یک عمر از آن منی
از من چگونه می‌خواهی بگریزی که نمی‌شود؟
از تو چگونه می‌خواهم بگریزم؟
می‌شود؟
: سسسسسس
لب بر لبم که بگذاری

Read More